دل زود باورم را به کرشمهای ربودی
چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی
به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی
من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی
ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری
خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی
"رهی معیّری"
نوای کمانچه...
ما را در سایت نوای کمانچه دنبال میکنید
برچسب: تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی,
نویسنده:
بازدید: 22
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 20:06